تبليغاتX
لبهایم بسته است....از چشم هایم بخوان

لبهایم بسته است....از چشم هایم بخوان

اجتماعی،علمی،هنری

همیشه موسیقی را با سرعت جلو میبردم تا به آواز برسم

این بار دلم میخواست تا ته ِ ته ِ موسیقی را گوش کنم که درجه اش یک ِ یک بود

شعرهایش که کوک ِ حال ِ دل ِ امروز ماست ،

گرچه که در تیم قرن پیش ، زاییده شده اند

آوازش که همیشه تضمین است ، خاصه که بخواند :

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختان که اینک در جوانه های خرد باغ در خوابند

بمان تا دشت های روشن آیینه ها

گل های جوباران ،

تمام نفرت ونفرین این ایام غارت را

ز آواز تو دریابند...

در این پیچ پیچ مسموم ، که همه جد و جهد میکنند تا همچون "یک نفر" بخوانند.

دراین زمانه تشنگی برای کاری متفاوت ،

که "برخی " کارهای نامجو را ( که گاه به شوخی هایی می ماند) ،

با ولع سر می کشیم

به واقع آب حیاتیست این "سفر عسرت" شهرام ناظری.


+نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت23:54توسط آرش | |

شعار ناپلئون در جنگ های بزرگ میهنی :

برادر زنان افتخاری

آینده از آن همشیرگان شماست !!



+نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت3:33توسط آرش | |

گفتمش بیا ، عاشقم هنوز

خنده کرد و گفت در غمت بسوز....


....می شود بهار، عاشقان ،

جاودان از او.

پس دگر مپرس

چرا بدون او

چنان خزان شدم.




+نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت17:40توسط آرش | |

گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو

من به جان آمدم ، اینک تو چرا می نایی ؟




+نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت23:45توسط آرش | |

سردمه

مثله یه سیب لهیده

ته یخچال سونی !

سردمه


مثل یک چوب بلال

 ته قبرستون.


سردمه و میدونم

دیگه هیچوقت خرما نمی شم !



+نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت22:27توسط آرش | |

من که کسی نيستم .


بادآوردهء بی قرارِ علاقه ای

به در ماندهء دمی


بی راه رفته ، گم از گورِ خويش....



+نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت19:48توسط آرش | |

اول )

در خمسه نظامی

در اواسط داستان لیلی و مجنون  ،

فرصتی پیش میاد تا این دو همدیگر رو ببینن

مجنون غزلی برای لیلی می خونه که یه بخشش اینه :


یارب چه خوش اتفاق باشد

گر با منت اشتیاق باشد

مهتاب شبی چو روز روشن

تنها من و تو میان گلشن

من با تو نشسته گوش در گوش

با من تو کشیده نوش در نوش

در بر کشمت چو رود در چنگ

پنهان کنمت چو لعل در سنگ

گردم ز خمار نرگست مست

مستانه کشم به سنبلت دست

برهم شکنم شکنج گیسوت

تاگوش کشم کمان ابروت

با نار برت نشست گیرم

سیب زنخت به دست گیرم

گه نار ترا چو سیب سایم

گه سیب ترا چو نار خایم

گه زلف برافکنم به دوشت

گه حلقه برون کنم ز گوشت

گاه از قصبت صحیفه شویم

گه با رطبت بدیهه گویم

گه گرد گلت بنفشه کارم

گاهی ز بنفشه گل برآرم...

دوم )

چندی پیش محققان دانشگاه علوم پزشکی قم تحقیقی میدانی در شهر تهران انجام دادند که نشان می دهد 

حدود 70درصد زنان این شهر تمایلی برای برقراری رابطه جنسی با همسر خود ندارند، در این تحقیق میدانی

همچنین مشخص شده است که نزدیک به 70درصد از این زنان در رابطه زناشویی مهر و محبتی نمی بینند.

(به نقل از سایت تابناک)
سوم)

تونستین شعر بالا رو درست بخونین یا مثل من....؟!

چهارم )

بی خیاله نظامی

قسمت آخر lost رو دیدین ؟

پنجم )

دری لولا شده به فراموشی ....


+نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت1:29توسط آرش | |

این زلزله هم به خیر و خوبی بگذشت

لرزاند ولی نه آنچنان کامل و مَشت

کاری به کسی نداشت ،انگار فقط

دنبال لودر  در این گسل ها می گشت

***

ای زلزله ما به لرزه عادت داریم

چون زلزله در حد کفایت داریم

این قیمت اجناس ، یکی از آنهاست

لطفا تو برو که خود به شدت داریم

****

جان پدرت ولم کن ای زلزله جان

انگار تو هم حال خوشی داری هان

هی هل نده بیخودی ،که با این اوضاع

اصلا ،ابدا  نمی شود خورد تکان


  به نقل از عمو مصطفی



+نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت14:36توسط آرش | |

گوشه بالای سمت راست وبلاگ رو می بینین ؟

نقاشیه یه پسر می باشه که داره از سوراخ کلید در نگاه می کنه

لبهاش هم بسته اس چشماش هم بازه !

خب اینکه خودمم

حالا بیاین پایین

زیر کلمه about رو می بینین ؟

دو تا نقطه روشن ؟؟؟؟

اون دو تا نقطه روشن چشای گربه وبلاگمه

دلش پر بود از بس هیشکی ندیده بودش

اومد غرغر کرد

گفتم آدرسش رو بنویسم برین یه حالی ازش بپرسین .

+نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت16:51توسط آرش | |

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده .

مساعدت را( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) .

دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”



ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت16:40توسط آرش | |

جریده ای نوشته  که

زوج های ایرانی در طول روز 17 دقیقه با هم صحبت میکنند ...

سپاس گذارم میشم که ضدحال به آمار این بندگان خدا نزنید و

17 دقیقتون رو پر کنین !!!




+نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت19:16توسط آرش | |

بلا دیــــــده خــــــدایا دل بلا دی

گنه چشمون ،  چرا دل مبتلا بی

اگه چشـــمون نکردی دیده بونی

چه دونستی دلم ، خوبان کجایی  



+نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت12:10توسط آرش | |

 مجنون را در حال نوازش و بوسیدن سگی دیدند

 نصیحتش کردند که سگ ، موجودی فلان است و چه و چه ....

مجنون  گفت :



گفت مجنون تو همه نـــــقشی و تن

انــدر آ و بـنــگرش از چـــــشم من

کین طلسم بــــــسته ی مولیست این

پاسبـــــــــــان کــوچه ی لیلیست این

همنشین بین و دل و جــان و شناخت

کو کجا بگزید و مسـکن گاه ساخت

آن ســـگی که باشد انـــــدر کوی او

من به شــیران کی دهم یک موی او

.
.
(مولوی)
که این سگ کوی لیلی است و ......


___________________________________________________________________________


هشت روزکه بگذرد از ماه مهر ، روز ولادت مولاناست

خوشحالی در آن است که هنوز جومونگ هست

گور پدر دل زبان نا فهم ، که هوس چیز دیگری کند !!







+نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت23:53توسط آرش | |

به روز ازل بسته ام عهد و پیمان

که من تا ابد در وفای تـــو باشـــــم

اگر باده نوشم به روی تو نوشــم

اگر زنده باشم برای تـــو باشـــم  




+نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت23:1توسط آرش |

می آیی

با خواهش این و آن

در پوشش آرزوی دیگران

می روی

با هزار آرزوی گران

برای خود

نه برای دیگران...

-----------------------------------------------------------------

فردا می متولدیم ،  امشب هم واسم تولد گرفتن

همه  دعوتن.. علی دایی ،نیکی کریمی ، شماعی زاده...

آی رقص نور ...بزن بکوب...اوف اوف

به همین مناسبت  فردا هم تعطیله !!!

برین خوش باشین

 



+نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت22:9توسط آرش | |