|
همیشه موسیقی را با سرعت جلو میبردم تا به آواز برسم این بار دلم میخواست تا ته ِ ته ِ موسیقی را گوش کنم که درجه اش یک ِ یک بود شعرهایش که کوک ِ حال ِ دل ِ امروز ماست ، گرچه که در تیم قرن پیش ، زاییده شده اند آوازش که همیشه تضمین است ، خاصه که بخواند : بمان تا بشنوند از شور آوازت درختان که اینک در جوانه های خرد باغ در خوابند بمان تا دشت های روشن آیینه ها گل های جوباران ، تمام نفرت ونفرین این ایام غارت را ز آواز تو دریابند... در این پیچ پیچ مسموم ، که همه جد و جهد میکنند تا همچون "یک نفر" بخوانند. دراین زمانه تشنگی برای کاری متفاوت ، که "برخی " کارهای نامجو را ( که گاه به شوخی هایی می ماند) ، با ولع سر می کشیم به واقع آب حیاتیست این "سفر عسرت" شهرام ناظری.
شعار ناپلئون در جنگ های بزرگ میهنی : برادر زنان افتخاری آینده از آن همشیرگان شماست !!
گفتمش بیا ، عاشقم هنوز خنده کرد و گفت در غمت بسوز.... ....می شود بهار، عاشقان ، جاودان از او. پس دگر مپرس چرا بدون او چنان خزان شدم.
گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو من به جان آمدم ، اینک تو چرا می نایی ؟
سردمه مثله یه سیب لهیده ته یخچال سونی ! سردمه مثل یک چوب بلال ته قبرستون. سردمه و میدونم دیگه هیچوقت خرما نمی شم !
من که کسی نيستم . به در ماندهء دمی بی راه رفته ، گم از گورِ خويش....
اول ) در خمسه نظامی در اواسط داستان لیلی و مجنون ، فرصتی پیش میاد تا این دو همدیگر رو ببینن مجنون غزلی برای لیلی می خونه که یه بخشش اینه : یارب چه خوش اتفاق باشد گر با منت اشتیاق باشد مهتاب شبی چو روز روشن تنها من و تو میان گلشن من با تو نشسته گوش در گوش با من تو کشیده نوش در نوش در بر کشمت چو رود در چنگ پنهان کنمت چو لعل در سنگ گردم ز خمار نرگست مست مستانه کشم به سنبلت دست برهم شکنم شکنج گیسوت تاگوش کشم کمان ابروت با نار برت نشست گیرم سیب زنخت به دست گیرم گه نار ترا چو سیب سایم گه سیب ترا چو نار خایم گه زلف برافکنم به دوشت گه حلقه برون کنم ز گوشت گاه از قصبت صحیفه شویم گه با رطبت بدیهه گویم گه گرد گلت بنفشه کارم گاهی ز بنفشه گل برآرم... دوم )
این زلزله هم به خیر و خوبی بگذشت لرزاند ولی نه آنچنان کامل و مَشت کاری به کسی نداشت ،انگار فقط دنبال لودر در این گسل ها می گشت *** ای زلزله ما به لرزه عادت داریم چون زلزله در حد کفایت داریم این قیمت اجناس ، یکی از آنهاست لطفا تو برو که خود به شدت داریم **** جان پدرت ولم کن ای زلزله جان انگار تو هم حال خوشی داری هان هی هل نده بیخودی ،که با این اوضاع اصلا ،ابدا نمی شود خورد تکان به نقل از عمو مصطفی
گوشه بالای سمت راست وبلاگ رو می بینین ؟ نقاشیه یه پسر می باشه که داره از سوراخ کلید در نگاه می کنه لبهاش هم بسته اس چشماش هم بازه ! خب اینکه خودمم حالا بیاین پایین زیر کلمه about رو می بینین ؟ دو تا نقطه روشن ؟؟؟؟ اون دو تا نقطه روشن چشای گربه وبلاگمه دلش پر بود از بس هیشکی ندیده بودش اومد غرغر کرد گفتم آدرسش رو بنویسم برین یه حالی ازش بپرسین .
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده . مساعدت
را( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از
جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
جریده ای نوشته که زوج های ایرانی در طول روز 17 دقیقه با هم صحبت میکنند ... سپاس گذارم میشم که ضدحال به آمار این بندگان خدا نزنید و 17 دقیقتون رو پر کنین !!!
بلا دیــــــده خــــــدایا دل بلا دی گنه چشمون ، چرا دل مبتلا بی اگه چشـــمون نکردی دیده بونی چه دونستی دلم ، خوبان کجایی
مجنون را در حال نوازش و بوسیدن سگی دیدند نصیحتش کردند که سگ ، موجودی فلان است و چه و چه .... مجنون گفت : گفت مجنون تو همه نـــــقشی و تن انــدر آ و بـنــگرش از چـــــشم من کین طلسم بــــــسته ی مولیست این پاسبـــــــــــان کــوچه ی لیلیست این همنشین بین و دل و جــان و شناخت کو کجا بگزید و مسـکن گاه ساخت آن ســـگی که باشد انـــــدر کوی او من به شــیران کی دهم یک موی او هشت روزکه بگذرد از ماه مهر ، روز ولادت مولاناست خوشحالی در آن است که هنوز جومونگ هست گور پدر دل زبان نا فهم ، که هوس چیز دیگری کند !!
به روز ازل بسته ام عهد و پیمان که من تا ابد در وفای تـــو باشـــــم اگر باده نوشم به روی تو نوشــم اگر زنده باشم برای تـــو باشـــم
می آیی با خواهش این و آن در پوشش آرزوی دیگران می روی با هزار آرزوی گران برای خود نه برای دیگران... ----------------------------------------------------------------- فردا می متولدیم ، امشب هم واسم تولد گرفتن همه دعوتن.. علی دایی ،نیکی کریمی ، شماعی زاده... آی رقص نور ...بزن بکوب...اوف اوف به همین مناسبت فردا هم تعطیله !!! برین خوش باشین
|
About![]()
با راز کهنه از راه رسیدم
Home
|